الإمام زين العابدين (ع) (مترجم: حميد فتاحى)

517

الصحيفة السجادية الكاملة (صحيفه كامله سجاديه همراه با پيامها پاسخگوى نيازها) (فارسى)

امام : پس تو شريك پيامبر هستى ؟ گفت : نه . امام : آيا از خداى متعال به تو وحى شده است ؟ گفت : نه . امام : آيا اطاعت خودت را همانند اطاعت پيامبر واجب مىدانى ؟ گفت : نه . امام ، به يونس بن يعقوب كه در آن جا بود ، رو كرد و فرمود : اين شخص ، پيش از آنكه وارد بحث شود ، خود را مغلوب ساخت ، حالا به اطراف نگاه كن ، و از ياران ما ، آنهائى كه متكلم هستند ، دعوت كن تا با اين مرد مباحثه كنند . . . عدّه‌اى مانند ، حمران ، قيس ، هشام بن سالم و . . . آمدند ، امام از خيمه به بيرون نگاه كرد ، ديد مردى سوار بر شتر ، به سرعت مىآيد ، فرمود : به پروردگار كعبه ، اين هشام بن حَكَم است ، او وارد شد و حضرت برايش جايى در نزد خود باز كرد و فرمود : هشام ، با دل و زبان و دستانش ، ياور ماست . . . حضرت مباحثه آنها را گوش مىكرد ، تا اينكه مرد شامى فرمود : با اين جوان بحث كن ، مرد گفت : حاضرم ، او به هشام گفت : اى جوان ، دربارهء اطاعت اين مرد از من بپرس ؛ هشام از بى ادبى او خيلى ناراحت گشت كه بدنش مىلرزيد ، به مرد شامى گفت : آيا پروردگارت ، به مردم خيرانديش‌تر است يا آنها به خودشان ؟ شامى گفت : پروردگارم ، خير انديش‌تر است ، هشام : در خير انديشى به مردم ، خداوند چه كرده است ؟ شامى : براى آنها ، دليل و حجّت قرار داده ، تا پراكنده و مختلف نشوند و حجّت خدا آنها را به هم ديگر نزديك ساخته ، و كمبودهايشان را بر طرف نموده و از دستورات پروردرگارشان ، آنها را آگاه كرده است . هشام : او كيست ؟ شامى : رسول خداست ، هشام : بعد از رسول خدا ، حجت خدا كيست ؟ شامى : قرآن و سنت است ، هشام : آيا كتاب و سنت در حال حاضر مىتواند به